مهدى لطفى

54

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

آرى اين همه توانايى و پشتكار و دلبستگى به كار ، فقط در پرتو ايمان و عشق به ولايت ميّسر است عشق على بود كه او را از خود هم بىخبر كرده بود تنها چيزى كه در وجودش جريان داشت محبت امير المؤمنين عليه السّلام بود . او در راه آل محمّد جان خويش را بر كف نهاده بود و سينهء خود را براى جواب به هرشبهه‌اى سپر كرده بود امينى ، تراشهء قلم از ذو الفقار حيدر داشت * از آن به نيش قلم « ذو الفقار » امّت بود ز شهر علم نبى بابها گشوده به جهد * كه خود به شهر ولاء بابى از ولايت بود